الشيخ رسول جعفريان

1165

رسائل حجابيه (فارسى)

وجود دارد . اين نوع از عطش تمايل به تنوع دارد . از يكى سير مىشود و متوجه ديگرى مىگردد . در عين اينكه ده‌ها نفر در اختيار دارد در بند ده نفر ديگر است و همين نوع از عطش است كه در زمينهء بىبندوبارىها و معاشرت‌هاى به اصطلاح آزاد به وجود مىآيد . اين نوع از عطش است كه « هوس » ناميده مىشود . همان‌طور كه در گذشته گفتيم عشق ، عميق و متمركزكنندهء نيروها و تقويت‌كنندهء نيروى تخيل و يگانه‌پرست است و اما هوس ، سطحى و پخش‌كنندهء نيروها و متمايل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است . اين نوع از عطش كه « هوس » ناميده مىشود ارضاءشدنى نيست . اگر مردى در اين مجرا بيفتد ، فرضا حرمسرايى نظير حرمسراى هارون الرشيد و خسرو پرويز داشته باشد پر از زيبارويان كه سالى يك‌بار به هريك نوبت نرسد ، باز اگر بشنود كه در اقصى نقاط جهان يك زيباروى ديگر هست ، طالب آن خواهد شد . نمىگويد بس است ديگر سير شده‌ام . حالت جهنم را دارد كه هرچه به آن داده شود باز هم به دنبال زيادتر است . خدا در قرآن مىفرمايد : « يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ » « 1 » ( به جهنم مىگوييم پر شدى ؟ سير شدى ؟ مىگويد آيا باز هم هست ؟ ) چشم هرگز از ديدن زيبارويان سير نمىشود و دل هم به دنبال چشم مىرود . به قول شاعر : دل برود چشم چو مايل بود * دست نظر رشته‌كش دل بود در اين‌گونه حالات ، سير كردن و ارضاء از راه فراوانى امكان ندارد و اگر كسى بخواهد از اين راه وارد شود درست مثل آن است كه بخواهد آتش را با هيزم سير كند . به‌طور كلى در طبيعت انسانى از نظر خواسته‌هاى روحى محدوديت در كار نيست . انسان روحا طالب بىنهايت آفريده شده است . وقتى هم كه خواسته‌هاى روحى در مسير ماديات قرار گرفت به هيچ حدى متوقف نمىشود ، رسيدن به هر مرحله‌اى ميل و طلب مرحلهء ديگر را در او به وجود مىآورد . اشتباه كرده‌اند كسانى كه طغيان نفس امّاره و احساسات شهوانى را تنها معلول محروميت‌ها و عقده‌هاى ناشى از محروميت‌ها دانسته‌اند . همان‌طور كه محروميت سبب طغيان و شعله‌ور شدن شهوات مىگردد ، پيروى و اطاعت و تسليم مطلق نيز سبب طغيان و شعله‌ور شدن آتش شهوات مىگردد . امثال فرويد آن طرف سكه را خوانده‌اند و از اين طرف سكه غافل مانده‌اند . ناصحان و عارفان ما كاملا بدين نكته پى برده بودند . در ادبيات فارسى و عربى زياد بدين نكته اشاره شده است . سعدى مىگويد :

--> ( 1 ) . ق ، 30